شین میم شین
باب دوم
در احسان
حکایت بیستم
بخش دوم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۴ ـ ۷۵)
ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!
۱
جوی باز دارد بلائی درشت
عصایی شنیدی که عوجی بکشت
معنی تحت اللفظی:
پشیزی به مستمندی موجب رفع بلای بزرگی می شود
و
عصایی می توان به مرگ عوجی منجر شود.
سعدی
در این بیت شعر،
دیالک تیک ضرورت و تصادف را وارونه می سازد و در حقیقت تصادف را تا درجه ضرورت ارتقا می دهد:
پشیزی بلاگردان تلقی می شود و عصائی به کشتن عوجی منجر می شود.
آنچه سعدی در نهایت معصومیت به خورد خواننده اشعارش می دهد،
می تواند بطور اتفاقی و احتمالی صورت گیرد،
تصادفی باشد نه ضروری.
ولی سعدی چنان وانمود می کند، که انگار از یک ضرورت بی چون و چرا سخن می گوید:
پشیزی به مستمندی، همان و جلوگیری از بلائی، همان.
سعدی
در این بیت شعر،
روی سخنش نه با توانگران، بلکه با توده مولد و زحمتکش است که خود به زحمت نان بخور و نمیر گیر می آورند.
دیگر از تئوری بخور ـ بپاش خبری نیست.
صحبت از جوی است که باید به گدائی داده شود.
چرا؟
چه شده؟
مگر توانگران کریم حصبه و طاعون گرفته اند و نسل شان بر افتاده؟
سعدی ظاهرا از توانگران قطع امید کرده و به همان نتیجه ای رسیده که شاعر، نویسنده و هنرمند پرولتاریا در قرن بیستم خواهد رسید و در اثر ماندگارش تحت عنوان «رمان دو هزاری» (رمان دوپولی) خواهد گفت
که توانگران اصولا نمی توانند کریم باشند.
کریم کسانی اند که پول خردی در جیب دارند، که بود و نبودش یکسان است و به راحتی خود را از شرش رها می کنند.
یعنی به گدائی می دهند که صد بار توانگرتر از خود آنها ست.
سعدی
از توده مولد و زحمتکش می خواهد که نان بخور و نمیرش را میان مستمندتران تقسیم کند، تا مزاحم اشراف بنده دار، فئودال و دربار نشوند و عیش آنان را منغص نسازند.
سعدی
احتمالا هدف دیگری هم دارد و آن اثر روانی احسان پشیزی به گدائی است:
وقتی دهقان فقیری
پشیزی به گدائی می دهد،
از سوئی احساس توانگری کاذب خواهد کرد و چشمکی به پسر پابرهنه ژنده پوشش خواهد زد که می بینی از ما فقیرترها هم هستند و شکر خدا را به جا خواهد آورد و این خود تریاکی است مؤثر.
ادامه دارد.
برچسب:
نویسنده: آریا حسینی