
شین میم شین بوستانباب چهارمدر (باب) تواضع(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)بخش دوم(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم گنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبادت نمای.معنی تحت اللفظی:گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است. دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوسکجا ست، دیر مغان و شراب ناب کجا؟ معنی تحت اللفظی:صومعه و خرقه پوشان ریاکار تهوع انگیزندودیرمغان (معبد روحانیان زرتشتی، آتشکده) و شراب ناب شان دلانگیز.پیر مغان مهمترین شخصیت اشعار حافظ است.پیر مغان بنا به اشعار حا...
ادامه مطلب
دایرة المعارف روشنگری خود آموز خود اندیشی (۱۴۶۹) شین میم شین بوستانباب چهارمدر (باب) تواضع (دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱) بخش دوم(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم. چو خود را ز نیکان شمردی، بدینمی گنجد اندر خدائی، خودیمعنی تحت اللفظی:خودستایی نشانه تعلق به بدان است.برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد. سعدی در این بیت شعر، برای تمیز نیکی از بدی، نه معیاری عینی (اوبژکتیو)، بلکه معیاری ذهنی (سوبژکتیو) می تراشد.او نیکی و بدی انسانها را نه ...
ادامه مطلب
دایرة المعارف روشنگری خود آموز خود اندیشی (۱۴۷۰) شین میم شین بوستانباب چهارمدر (باب) تواضع (دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱) بخش دوم(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویمچو خود را ز نیکان شمردی، بدینمی گنجد اندر خدائی، خودیمعنی تحت اللفظی:خودستایی نشانه تعلق به بدان است.برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد.ادامه سعدی در این بیت شعر، به مسئله اساسی فلسفه در عرصه شناخت راه حل ایدئآلیستی عرضه می دارد:سعدیمحتوای شناخت را نه در اوبژکت (موضوع) شنا...
ادامه مطلب
دایرة المعارف روشنگری خودآموز خوداندیشی (بخش صد و چهل و ششم) شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورحکایت ششم (دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۶ ـ ۸۷)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم. ۱۴۶۱https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17840 ۱۴۶۲https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17844 ۱۴۶۳https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17850 ۱۴۶۴https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17859 ۱۴۶۵https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17879 ۱۴۶۶https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17882 ۱۴۶۷https://mimhadga...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورحکایت اولبخش دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۲ ـ ۸۳)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم۱به حقش، که تا حق جمال ام نموددگر هر چه دیدم خیال ام نمودمعنی تحت اللفظی:به خدا قسم می خورم که با دیدن جمال الهی، واقعیت عینی به طور کلی، برایم به خیال مبدل شد. منظور سعدی از مفهوم «حق» چیست؟خداوند تعالی؟خداوند تعالی خودش را به قهرمان ایدئولوگ فئودالیسم آشکار کرده؟چگونه، برای چه و به چه دلیل؟خدائی که بی مکان و بی زمان است، یعنی وجود مادی ندارد، یعنی از جنس اجنه و اشباح و ارواح است و حتی پیامبرانش او را ندیده اند و تنها چیزی که خلیل و کلیمش از او دیده اند، نوری و بوته سوزانی بوده و به قول خود سعدی مقرب ترین دردانه های الهی نمی توانند جز سریر و ب...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورحکایت اولبخش دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۲ ـ ۸۳)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم۱ اگر یاری، از خویشتن دم مزن که شرک است، با یار و با خویشتنمعنی تحت اللفظی:عاشق باید از خود، بیگانه باشد.عاشقی که خودبا و خودآگاه باشد، شبیه کسی است که برای خدا شریک تراشیده است. پیشاهنگ ستایش انگیز تفکر مفهومی، در عین حال درهم شکننده دیالک تیک چیزها، پدیده ها و سیستم ها ست.سعدی در این بیت شعردیالک تیک من و غیرمن را از هم می گسلد، من را بطور (۱) نفی می کند، تا غیرمن را بر تخت قدرت مطلقه بنشاند، تا غیرمن را به بهای انکار من، مطلق کند، تا من را در غیرمن مضمحل کند، تا زمینه را برای سیطره غیرمن بر من آماده سازد.سعدی در این بیت شعردیالک تیک من و غیرم...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورحکایت اولبخش اول(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۰ ـ ۸۳)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم! ۱ز دوست هر که تو بینی، مراد خود خواهدمراد خاطر سعدی، مراد خاطر او ست.معنی تحت اللفظی:خلایق همه از دم، تحقق آرزوی خود را از دوست می طلبند.به استثنای سعدی که خواهان تحقق آرزوی خود دوست است.مدح شبه ذم به این می گویند:دوست مورد سعدیخودش جزو آرزومندان است و دنبال باب الحوایج می گردد.سعدی در این بیت شعر، مردم را مذمت می کند، که از دوست وسیله ای برای نیل به اهداف شخصی (مراد) می سازند، در حالی که خود او تافته جدا بافته ای است و مرادی جز مراد دوست ندارد.سعدی بدین طریق میان وسیله و هدف علامت تساوی می گذارد و به تخریب دیالک تیک وسیله و (۱) می پردازد و ضم...
ادامه مطلب
شین میم شیننه اندیشه مادرزاد وجود داردونه اندیشیدن مادرزادی.اندیشیدنراباید مثل هرعلم،در روندی دشوار فراگرفت. شیخ سعدی(۱۱۸۴ ـ ۱۲۸۳ و یا ۱۲۹۱)(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی) ۹۷۱ http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14437۹۷۲http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14444۹۷۳http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14453۹۷۴http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14458۹۷۵http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14465۹۷۶http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14470۹۷۷http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14478۹۷۸http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14484۹۷۹http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14491۹۸۰http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14495ادامه دارد. بخوانید...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورحکایت اولبخش اول(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۰ ـ ۸۳)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم! ۱دلش خون شد و راز در دل بماندولی پایش از گریه در گل بماندمعنی تحت اللفظی:گدا زاده دلباخته به پادشاه زاده، راز عشقش را با کسی در میان نگذاشت و دلش خون شد.اما پایش از فرط گریه، در گل ماند.اکنون گدا زاده ای عاشق پادشا زاده ای می شود.رابطه عاشقانه در فلسفه سعدی و حافظ چنین رابطه ای است.رابطه عاشقانه دررابطه یک طرفه ای است که در فلسفه علمی تحت عنوان (۱) تعریف می شود.رابطه عاشقانه دررابطه یک طرفه است که در فلسفه علمی تحت عنوان «وابستگی» تعریف می شود.در رابطه دوجانبه، هر تغییری در یک طرف رابطه، موجب تغییر طرف دیگر رابطه می شود.ولی در «رابطه» یکطرفه (...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورمقدمهبخش دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۰)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم! ۱آن که می گوید:«نظر در صورت خوبان خطا ست»،او همین صورت همی بیند، ز معنی غافل است.معنی تحت اللفظی:کسی که نگاه کردن بر صورت زیبارویان را خطا می داند،فقط ظاهر آنها را می بیند و نه باطن آنها را.سعدی در این بیت غزلدیالک تیک فرم و محتوارابه شکل دیالک تیک صورت و معنی بسط و تعمیم می دهدونقش تعیین کننده را از آن محتوا (معنی) می داند. سعدیدر این بیت غزل طرز تفکر متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) مدعی را به چالش می کشدواز طرز تفکر دیالک تیکی به دفاع بر می خیزد.ادامه دارد. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 15:46 توسط سیاوش زهری |&nbs...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شورمقدمهبخش اول(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۸)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم! حافظپروانـه او گر رسد ام در طـلـب جانچون شمع همان دم به دمی جان بسپارممعنی تحت اللفظی:اگر پروانه او برای قبض روحم از راه برسد،مثل شمع ذوب می شوم.حافظ در این بیت غزل همدیالک تیک عاشق و معشوق را نه به شکل دیالک تیک پروانه و شمع، بلکه برعکس به شکل دیالک تیک و یا دوئالیسم شمع و پروانه بسط می دهد و از فرط خریت و خردستیزی خیال می کند که شق القمر می کند.حافظور چو پروانـه دهد دسـت فراغ بالیجز بدان عارض شـمـعی نـبود پروازممعنی تحت اللفظی:اگر به مثابه پروانه توان پرواز داشته باشم، فقط دور روی شمع آسای او می پرم.حافظ در این بیت شعردیالک تیک عاشق و معشوق را به درس...
ادامه مطلب
شین میم شین بوستانباب سومدر عشق و مستی و شومقدمهبخش اول(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۸)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱خوشا وقت شوریدگان غمشاگر زخم بینند و گر مرهمشمعنی تحت اللفظی:مشخصه عاشق جماعت،شوریده بودن از غم معشوق است.فرق هم نمی کند که معشوق به آنان زخم بزند و یا بر زخمشان مرهم بنهد.حافظطبیب عشق، مسیحادم است و مشفق، لیکچو درد در تو نـبیند کـه را دوا بـکـند؟ معنی تحت اللفظی:طبیب عشق،طبیب چیره دستی است.مشکل او این است که قادر به دیدن درد نیست.حافظدر این بیت غزل، به تخریب دیالک تیک درمان و درد و دیالک تیک طبیب و بیمار می پردازد، که از فرم های تعمیم دیالک تیک وسیله و هدف اند.بدین طریقدرد عشق، درد بی درمانی تلقی می شودوطبیب عشق، طبیب بی لیاقتی.حافظگفتـم:«صنـم پرست مشو...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت بیست . دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۷)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱شنیدم که مردی غم خانه خوردکه زنبور بر سقف او خانه کردمعنی تحت اللفظی:زنبورها در سقف خانه کسی (مردی) لاته ساخته بودند و او مضطرب بود.سعدی در این بیت شعر، دیالک تیک خیر و شر را به شکل دیالک تیک حشرات مفید و حشرات مضر بسط و تعمیم می دهد.زنبور در تئوری بنیاد سعدی و امثالهم جزو بدبنیادان مادرزاد محسوب می شود و لذا مرد از خانه کردن اشرار (زنبوران) بر سقف خانه اش نگران است.اگر موری در کیسه گندم کسی باشد، سعدی او را دو باره به بازار گندم برخواهد گرداند، تا مور از خانه و کاشانه اش آواره نشود.در حق نیکان باید احسان کرد و در حق بدان فقط شمشیر به کار آید.سعدی(بوستان ص ۷۷)که شب...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت بیست . یکم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۶)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱ بگفتیم در باب احسان، بسیولیکن نه شرط است با هرکسیمعنی تحت اللفظی:راجع به مفهوم احسان، کلی روده درازی کردیم.احسان به هر کسی اما روا نیست.سعدی در این بیت شعر، پس از افتادن به یاد بوبکر سعد، فرم و محتوای کلامش عوض شده و همه یاوه هایش را از نو تعریف می کند:احسان، آری، ولی نه در حق هر کسی!این را به زبان فلسفی وارد کردن نسبیت (رلاتیویته) در بحث می نامند.سعدی وقتی روی سخنش با سلاطین و یا اشراف بنده دار، فئودال و دربار است، دیگر به یاد مصطفی و امثالهم نمی افتد تا حدیثی، روایتی، خبری ذکر کند.در این جور مواقع از تئولوژی خبری نیست و سعدی ماتریالیستی تمام عیار است.ما کلام مصط...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت بیستمبخش دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۴ ـ ۷۵)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱جوی باز دارد بلائی درشتعصایی شنیدی که عوجی بکشتمعنی تحت اللفظی:پشیزی به مستمندی موجب رفع بلای بزرگی می شودوعصایی می توان به مرگ عوجی منجر شود.سعدی در این بیت شعر، دیالک تیک ضرورت و تصادف را وارونه می سازد و در حقیقت تصادف را تا درجه ضرورت ارتقا می دهد:پشیزی بلاگردان تلقی می شود و عصائی به کشتن عوجی منجر می شود.آنچه سعدی در نهایت معصومیت به خورد خواننده اشعارش می دهد، می تواند بطور اتفاقی و احتمالی صورت گیرد، تصادفی باشد نه ضروری.ولی سعدی چنان وانمود می کند، که انگار از یک ضرورت بی چون و چرا سخن می گوید:پشیزی به مستمندی، همان و جلوگیری از بلائی، همان.سعدی ...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت بیستمبخش دوم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۴ ـ ۷۵)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!جوانی به دانگی کرم کرده بودتمنای پیری بر آورده بودبه جرمی گرفت آسمان ناگهشفرستاد سلطان به کشتنگهشتکاپوی ترکان و غوغای عامتماشا کنان بر در و کوی و بامچو دید، اندر آشوب، درویش پیرجوان را به دست خلایق اسیربرآورد زاری که سلطان بمردجهان ماند و خوی پسندیده بردبه هم برهمی سود دست دریغشنیدند ترکان آهخته تیغپیاده به سر تا در بارگاهدویدند و بر تخت دیدند شاهجوان از میان رفت و بردند پیربه گردن بر تخت سلطان اسیروز این جانب، افتان و خیزان جوانهمی رفت بیچاره هر سو دوانیکی گفتش:«از چارسوی قصاصچه کردی که آمد به جانت خلاص؟»به گوشش فرو گفت، کای هوشمندبه جانی و دانگی رهیدم ز ...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت بیستمبخش اول(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۴ ـ ۷۵)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!یکی زهره خرج کردن نداشتزر اش بود و یارای خوردن نداشتنه خوردی که خاطر بر آسایدشنه دادی که فردا به کار آیدششب و روز در بند زر بود وسیمزر و سیم در بند مرد لئیمبدانست روزی پسر در کمینکه ممسک کجا کرد زر در زمینز خاک اش بر آورد و بر باد دادشنیدم که سنگی در آنجا نهادپدر زار و گریان همه شب نخفتپسر بامدادان، بخندید و گفت:زر از بهر خوردن بود، ای پدرز بهر نهادن، چه سنگ و چه زرزر از سنگ خارا برون آورندکه با دوستان و عزیزان خورندزر اندر کف مرد دنیا پرستهنوز ای برادر به سنگ اندر استبخیل توانگر به دینار و سیمطلسمی است بالای گنجی مقیمپس از بردن و گرد کردن چو موربخور، پیش ...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت نوزدهمبخش چهارم (دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۳)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم! ۱ کسی را که با دوستی سر خوش استنبینی که چون بار دشمنکش استمعنی تحت اللفظی:کسی که دنبال دوست می گردد، حمال بار دشمنان خویش است.سعدی در این بیت شعر، برای اثبات نظر باطل خویش، از فاکتی واقعی ـ روانی هم سوء استفاده می کند.واقعیت این است که عاشق شوریده، که تمام فکر و ذکرش بازسازی سیمای معشوق در ذهن پریشان خویش است، حوصله پاسخ و اعتنا به متلک های این و آن و حتی به حیف و میل شدن حقوقش ندارد.سعدی برای عوامفریبی، این حالت روانی استثنائی را به مثابه قاعده قلمداد می کند. او درو اقع دیالک تیک استثناء و قاعده را وارونه می کند و به غلط، نقش تعیین کننده را از آن استثنا...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت نوزدهم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۱ ـ ۷۲)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱ گدانقش فروشنده اجر اخروی داشته استوتوانگرنقش مشتری اجر اخروی.مرد پوشیده چشم این را می داند. او پراگماتیستی تیزهوش است و در واقع گدا را آلت دست و وسیله کلاه گذاشتن بر سر خدا قرار می دهد، تا به ازای طعامی، اجر ده برابر اخروی و چه بسا دنیوی دریافت کند:داد و ستدی بسیار سود آور.دادی ناچیز به ازای ستدی هنگفت.سعدی اکنون گدا را «روشن نهاد» می نامد.اگر روشن نهاد به معنی داشتن بنیاد روشن و نیک باشد، سعدی با این صفت در حق گدا تئوری بنیاد خود را زیر و زبر می کند و گدا را تا درجه نیک بنیادان ارتقاء می دهد.علت روشنی برای این ترقی بنیادی گدا وجود ندارد.سعدی تنها شرط تحول بنی...
ادامه مطلب
شین میم شین باب دومدر احسانحکایت نوزدهم(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۱ ـ ۷۲)ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!۱شنید اش یکی مرد پوشیده چشمبپرسید اش از موجب کین و خشمفرو گفت و بگریست بر خاک کویجفائی کز آن شخصش آمد به رویمعنی تحت اللفظی:صدای گریه و زاری گدا به گوش شخص نابینایی رسید.نابینا دلیل خشم و کین گدا را پرسید.گدا هم از ظلمی که توانگر به او روا داشته بود، گزارش داد. سعدی در این بیت شعر، با وقاحت و بی شرمی خارق العاده ای خودداری از داد بی ستد را جفا می نامد.این دیگر اوج وارونه سازی است. جفا و ظلم وستم همیشه به ستد بی داد می گویند. مفهوم « بیداد»، اختصاری از «ستد بی داد» است.گدای بی نصیب، آدمی را بی اختیار یاد گدایان پاریس در رمان ویکتور هوگو، تحت عنوان «گوژپشت نوتره ...
ادامه مطلب